اسفند ماه...
به نام خدا... آخرای زمستونه... چقدررر منتظر برف بودی و یه برف درست حسابی ندیدی! اینم غنیمت بود... با تشکر از همدان... یه ماه قبلش... منتطری بهاریم... تو بیشتر منتظر چهارشنبه سوری... . فشفشه و منور و ترقه هر روز میریم ماهی قرمزا رو نگاه میکنیم ... نمیپسندی برمیگردیم خونه... میگی من دوست دارم کوسه بخریم... خیلی قویه... بزرگه... تو قابلمه جا میشه!!! امسال تو خونه تکونی عید ... با یه شیشه پاک کن و دستمال زودتر از من و بابایی اماده بودی و مرتب تکرار میکردی : آدم باید به مامان باباش تمت(کمک) کنه... خونمون تمیز بشه... طلایی بشه!! خسته نباشی انقدر عبارات عجیب استفاده میکنی... با ...
نویسنده :
مامان نسرین
1:10



